قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2007
تاريخ الفي ( فارسى )
ذكر وقايع سال سيصد و هشتاد و يكم از رحلت خير البشر و در اوايل سال سيصد و هشتاد و يكم از رحلت خير البشر ، عليه و آله التّحيّة من الملك الأكبر ، منتصر بار ديگر بر نيشابور استيلا يافته عمّال خود را بر سر اعمال آن ولايت تعيين نموده از مردم مطالبه آغاز نهاد . امير نصر از برادر خود استمداد نموده ، سلطان محمود والى هرات ، لئون تاش حاجب ، را به همراهى امير نصر تعيين فرموده ، و بعد از تلاقى فريقين آتش قتال و جدال ميانهء منتصر و ابو نصر اشتعال يافته ، بعد از كشش و كوشش بسيار سپاه منتصر روى به هزيمت نهادند و امير نصر از روى استقلال به نيشابور درآمد . مردم چون به واسطهء مطالبات و مصادرات منتصر و ظلم و تعدّى او بسيار به تنگ آمده بودند ، از آمدن امير نصر شادمانيها كردند و شهر را آيين بستند . و منتصر روى به ابيورد نهاد . امير نصر بن ناصر الدين تعاقب او نموده ، و منتصر از بيم او باز روى به جرجان نهاده قصد استمداد قابوس نمود . قابوس اين مرتبه دو هزار سوار تعيين نمود كه او را از نواحى مملكت او دور كنند و نگذارند كه در ولايت او درآيد . منتصر متحيّر و مبهوت مانده دانست كه وى در رى خطا كرده و مضمون تركت الرّأى بالرّى « 1 » در اين مقام به وضوح پيوست . و در اين وقت چون ارسلان بالو به واسطهء ضعف او به خلاف رأى او مهمّات مىساخت و در فيصل قضاياى منتصر مجادله غلبه مىكرد روزبهروز نيّت او در دل منتصر جاى مىگرفت [ 238 الف ] تا در اين زمان به سمع منتصر رسانيدند كه ارسلان بالو بنابر حسدى كه از ابو القاسم سيمجور در خاطر داشته ، در معركهء امير
--> ( 1 ) . يعنى : انديشهء درست را در رى واگذاشتى . اين جمله مثلى است كه نخستين بار در باب ابو مسلم خراسانى گفتهاند ؛ زمانى كه منصور او را به دربار خويش فراخواند . و وى على رغم هشدار اطرافيانش دعوت منصور را پذيرفت ؛ - ابن عبرى ، مختصر تاريخ الدول ، ترجمهء عبد المحمد آيتى ، ص 165 - 167 . - و .